تبليغاتX
همکلاسی

همکلاسی

بهترین خاطره از بهترین همکلاسی

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.

جواب داد:

اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند پس مساوی هستند با عدد یک=1

 اگر دارای زیبایی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم=10

اگر پول هم داشته باشنددوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم=100

اگر دارای اصل و نصب هم باشندپس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم=1000

ولی اگر عدد یک برود یعنی اخلاق...چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست

پس انسان بدون اخلاق هیچ ارزشی نخواهد داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 11:54  توسط شبنم  | 

حیفم اومد این سایت رو معرفی نکنم سایت خانه داری و آشپزی


http://www.khanehdari.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 15:34  توسط شبنم  | 

از پشت پنجره به حياط سفيد پوش خيره شده بود. به گنجشك هاي كه شاد از روي درخت مي پريدند و به دنبال دانه ي بودن  خوب نگاه كرد و خيره به پاهاي آنها كه محكم ردي از خودشان بر روي برف مي گذاشتند و تنها چند ثانيه ديگر خبري از جاي پاي آنها نبود.

دفتر نقاشي اش را برداشت  و آنچه كه مي ديد به دقت نقاشي مي  كرد . كوهي مغرور كه همه اش از برف سفيد شده بود.  رودي يخ زده كه نشاني از ماهي و جنب وجوش در آن نبود.

جاده اي كشيد با پيچ و خم هاي فراوان و دره اي عميق.

دوباره از پنجره به بيرون نگاه كرد . بدش  از جاده مي آمد .  چون در تصادف سال هاي پيش پدر و مادرش را از دست داده بود . دو سنگ قبر كشيد  و بچه اي كه با ويلچر به طرف سنگ قبرها مي رفت.   سنگ قبر ديگري كشيد و خودش را روي آن انداخت و به آسمان نگاه مي كرد . ردي از نور به خانه تابيد . كنار دستش  رنگ سبز  به روي نقاشي  پاشيده شد . مي خواست بلند شود ، نمي توانست  .  دوباره نقاشي را پاره كرد و اين بار نقاشي  ديگري كشيد  . كه آفتاب رگه هاي برف را به رودي زلال  تبديل كرده بود  و كنارآن رود درختاني زيبا سر به فلك كشيده بودند .

دفتر نقاشي اش را بست و سوار بر ويلچر به طرف كوچه رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:32  توسط شبنم  | 

اگه چشمات نبودن ، آسمون آبی نبود

ُگلای یاس ِ سفید ، توی ِ هیچ خوابی نبود



اگه چشمات نبودن ، شب ِ مهتابی نبود

پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود



اگه چشمات نبودن ، کی واسم گریه می کرد

دل ِ من وقتی شکست ، به کجا تکیه می کرد



اگه چشمات نبودن ، کی با من سفر می کرد

واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد



اگه چشمات نبودن ، کی ُگلا رو آب می داد

واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب می داد



حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم

جُرأت پر کشیدن از توی قفس دارم



دیگه چشماتُ نگیر ، که من آزرده بشم

مثل گل تو فصل یخ ، زردُ پژمرده بشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:21  توسط شبنم  | 

۱-شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم!
شب رفت ، شمع سوخت ، من ماندم و غم!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 15:58  توسط شبنم  | 

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام

و بیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند

اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی

تو جگرم را آتش زدی

زبانم میگوید:

به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ

تیره تر از غروب و غمگین تر از غم جدایی باشد

اما دلم میگوید:

به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب

چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت

بر لبانت لبخند

و صد هزار پری کنیزت باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 23:9  توسط شبنم  | 

سایت همکلاسی این امکان را به شما می دهد تا همکلاسی های خود را که شاید سال هاست از آنها بی خبرید بیابید

شمامی توانید در قسمت نظرها مشخصات خود وهمکلاسی خود راثبت کنید

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:52  توسط شبنم  | 

سایت همکلاسی این امکان را به شما می دهد تا همکلاسی های خود را که شاید سال هاست از آنها بی خبرید بیابید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 23:53  توسط شبنم  |